اباصالح المهدی

مذهبی (شیعی؛مهدویت)

«جنین شناسی از نظر اسلام و قرآن»

ما می دانیم قبل از ساختن دستگاههای مجهّز میکروب شناسی و به وجود آمدن میکروسکوپهای قوی ممکن نبود که بشر بتواند بدون ارتباط با علوم ماوراءالطّبیعه از علم جنین شناسی اطّلاعی داشته باشد.

در عصر «پیامبر اسلام»(صلی الله علیه وآله)آنچه در بین مردم معروف بود این بود که فرزند از نطفۀ پدر به وجود می آید و رحم مادر،جز ظرفی برای پرورش نطفۀ پدر چیزی نیست و مادر حقّی نسبت به فرزند ندارد.

ولی قرآن و اسلام بر خلاف فرضیّۀ دیروز و طبق علم امروز در این موضوع نظر داده و در چند آیه اشاره می کند آن چنانکه پدر در انعقاد نطفِِۀ فرزند سهیم است ، مادر نیز در آن سهم دارد و شاید سهم زیادتری هم داشته باشد.

قرآن در این باره می گوید:

«وَتِلکَ حُجَّتُنا اتَیناها اِبراهیمَ عَلی قَومه نَرفَعُ دَرَجاتٍ مَن نَشاءُ اِنَّ رَبَّکَ حَکیمٌ عَلیمٌ»(تا آنکه می فرماید:)«وَ مِن ذُرّیّتِه داوُدَ وَ سُلَیمانَ وَ اَیوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسی وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجزِی المُحسِنینَ وَ زَکَریّا وَ یَحیی وَ عیسی وَ اِلیاسَ کُلٌ مِنَ الصّالحینَ»(سورة انعام ایة 83 تا 85:این بود حجّت ما برای ابراهیم بر قومش،بالابریم درجة کسی را که بخواهیم پروردگار تو حکیم و دانا است و از ذریّه و فرزندان ابراهیم داود و سلیمان و ایّوب و یوسف و موسی و هارون است.این چنین جزا می دهد نیکوکاران را و نیز از ذریّۀ ابراهیم زکریا و یحیی و عیسی است که همة آنها از شایستگان بودند.)

از این آیه مستفاد است که یکی از فرزندان حضرت ابراهیم حضرت عیسی است با آنکه عیسی پدر نداشت پس مسلّم است از ناحیة مادر به حضرت ابراهیم منتسب است و طبیعی است که در صورتی حضرت عیسی از ذریّة حضرت ابراهیم محسوب می شود که حضرت مریم نطفه ای از خود داشته باشد و نطفة او موجب ایجاد فرزند بشود ولی اگر قرآن هم مثل مردم آن روز معتقد بود که مادر از خود نطفه ای ندارد و تنها ظرف پرورش کودک است نمی خواست بگوید که حضرت عیسی از ذریّۀ حضرت ابراهیم است و این خود دلیل است که قرآن می داند نطفة مادر هم در انعقاد نطفة فرزندمؤثر است.

ونیز می فرماید:

«فَمَن حاجَّکَ فیهِ مِن بَعدِ ما جاءَکَ مِنَ العِلمِ فَقُل تَعالَوا نَدعُ اَبناءَکُم وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُم وَ اَنفُسَنا وَ اَنفُسَکُم ثُمَّ نَبتَهِل فَنَجعَل لَعنَةَ اللهِ عَلَی الکاذِبینَ»(سورۀ آل عمران آیۀ 61)

مفسرین و کلیّۀ موّرخین و تمام پیشوایان دین فرموده اند که:«پیامبر اسلام»(صلی الله علیه و آله)در این آیه از کلمۀ ابناءنا(فرزندان ما)منظوری جز«حسن»و«حسین»(علیهم السلام)نداشته است و تنها آنها بودند که در مباهله حاضر شدند و حال آنکه آنها از طرف مادر به «پیامبراکرم»(صلی الله علیه و آله)منتسب می شوند.

ونیز در سورۀ نساء آیۀ 27 می فرماید:

«حُرَّمَت عَلَیکُم اُمَّهاتُکُم و بَناتُکُم»(تا آنکه می فرماید:)«وَحَلائِل اَبناءِ کُمُ الَّذینَ مِن اَصلابِکُم»

از این آیه استفاده می شود که ازدواج دختران بر پدر و زوجۀ پسرانی که از صلب پدرانند بر پدر حرام است و از نظر کلیّۀ مسلمین به راهنمایی مفسّرین واقعی قرآن دخترانی که در آیه است شامل دختران پسر و نیز زوجۀ پسران شامل زوجۀ پسر دختر نیز می گردد بنابر این اسلام معتقد است که «مادر»در انعقاد نطفۀ فرزند کاملاً سهیم است و در سورۀ دهر آیۀ 2 می فرماید:

«اِنّا خَلَقنَا الاِنسانَ مِن نُطفَةٍ اَمشاج»یعنی:ما خلق کردیم انسان را از نطفۀ به هم مخلوط شده ، «امام باقر»(علیه السلام)در تفسیر این آیه فرمود:«ماء الرّجل و ماء المرئته اختلطا جمیعا»یعنی:آب مرد و آب زن مخلوط می شود و نطفۀ فرزند منعقد می گردد.

ما در کتاب «پاسخ ما»دربارۀ اینکه چرا فرزندان حضرت «علی»و«فاطمه»(علیهما السلام)را «ابن رسول الله»می گویند نوشته ایم که حتّی«ائمۀ اطهار»(علیهم السلام)در ضمن منظراتی که با خلفاء زمان خود دربارۀ این موضع اظهار داشته اند همان مطلبی را اثبات کرده اند که دانشمندان علم جنین شناسی امروز با وسائل مجّهز و کافی توانسته اند به گوشه ای از آن مطالب و علوم توجّه پیدا کنند.

ما در کتاب «پاسخ ما»شرح مفصّلی از کیفیّت پیدایش انسان از«اسپرماتوزوئید»که نطفۀ مرد است و «اوول»که نطفۀ زن است نگاشته ایم و در آنجا یاد آور شده ایم که هر دوی آنها به طور مساوی در ایجاد فرزند دخالت دارند.و باید هر یک از آنها قسمتی از بدن انسان را تشکیل دهند.قابل توجه آنکه دانشمندان جنین شناس معتقدند که نطفۀ زن نقش مؤثر تری در ایجاد و پرورش فرزند به کار می برد،یعنی از زمان انعقاد نطفه تا وضع حمل سراپای مادر برای نسل جدید حکم و وضع مشابه یک تخم مرغ را خواهد داشت نسبت به جوجه ای که در آن است و رشد می کند.

خروس تخم مرغی را نطفه دار می کند دیگر تازمانی که جوجه هایش بالغ می شوند تمام زحمات به عهدۀ مرغ است بسا که خروس نباشد مرغ تخم می گذارد و بسا که تخم مرغ بدون خروس جوجه می آورد.

مادر و پدر نیز همین وضعیّت را دارند.(اسپرماتوزوئید)پدر به تخمک(اوول)مادر می رسد یکی می شود شروع به فعّالیّت می کند،فعّالیّت بدون تغذیه نمی شود و تغذیۀ نطفه از طرف مادر است.

نطفه که روزهایی چند در لوله های رحم سرگردان است از کجا باید تغذیه شود گویا(اوول)این پیش بینی را کرده،و به طور تقریب غذایی جهت خود و اسپرماتوزوئید،آن قدر برداشته که برای زمان قبل از لانه گزینی کافی است.

وقتی نطفه ای از پدر یعنی اسپرماتوزوئید و نطفه ای از مادر جدا از هم در جستجوی همند تا نسل جدیدی بسازند فقط مادر به فکر تغذیه است«اوول»غذا با خود حمل می کند بعد سلولهای مخاط رحم توسط نطفه منهدم می شود تا لانه گزینی انجام گیرد.

باز سلولهای خراب شده ، که به مصرف تغذیۀ نطفه می رسد از مادر است کم کم وضعیت جنین ، مانند اعضاء دیگر بدن که در مایعات غوطه ورند درآمده ، او نیز در مایعی از بدن به نام (مایع آمنیوتیک)غوطه ور شده و از آنجایی که مادر می خورد و یا می آشامد تغذیه می نماید.

بعد هم که از مادر جدا شد و متولّد گردید باز هم مادر متفّل تغذیه او بوده آنچه را به وسیلۀ رگهای مخصوص در جفت به طفل می رساند اینک به وسیلۀ رگهای مخصوص در پستان به او می رساند و در هیچ زمان از پدر خبری و کاری نیست.(اولین دانشگاه و آخرین پیامبر)

تا اینجا از نظر علم روز ثابت شد که مادر در به وجود آوردن فرزند و رشد و تربیت او سهم بیشتری از پدر دارد.

ناگفته پیداست که این حقیقت در قرون اخیر که چشم مسلح به وجود آمده واضح گردیده ولی پیشوایان شیعه در چهارده قرن قبل تمام مطالب فوق را با بیانی ساده برای پیروانشان فرموده اند و در ضمن آیات و روایات بسیاری اشاره و بلکه تصریح کرده اند به اینکه مبدأ خلقت انسان هم نطفۀ زن و هم نطفۀ مرد است که ما در این فصل به چند نمونه از کلمات خاندان عصمت که همان حقایق قرآن است اشاره می کنیم.

1-قال رسول الله صلی الله علیه وآله:«اخبرنی جبرئیل انّه اذا سبق ماء الرّجل ماء المرئته ماء الرّجل نزع الیها».

«پیامبر اکرم »(صلی الله علیه و آله)فرمود:جبرئیل به من خبر داد که وقتی آب مرد بر آب زن پیشی گیرد فرزند به شکل پدر متولّد می شود و اگر آب زن بر آب مرد پیشی گیرد فرزند به شکل مادر متولّد می گردد.بحارالانوار جلد57 صفحه382

2-روزی از «پیغمبر اسلام»(صلی الله علیه و آله)سئوال شد که:انسان چگونه به وجود می آید؟آن حضرت فرمود:«ماءالرّجل ابیض غلیظ و ماء المرئة اصفر رقیق فاذا علا ماء الرّجل ماء المرئة کان الولد ذکراً باذن الله عزّوجل و اذا علا ماء المرئة ماء الرُِجل خرج الولد انثی باذن الله تعالی»

(آب مرد سفید غلیظ است و آب زن زرد رنگ رقیق است«وقتی این دو در رحم جمع شوند»اگر آب مرد بر آب زن غلبه کند فرزند به خواست خداوند عزّوجل پسر خواهد بود.و اگر آب زن بر آب مرد غلبه پیدا کند فرزند به اجازۀ خداوند دختر خواهد شد).بحارالانوار جلد57 صفحه336.

3-پیشوای ششم شیعیان«امام صادق»(علیه السلام)فرمود:«اذا سبق ماءالرّجل ماءالمرئة ماءالرّجل یشبه الولد امه و خاله».

(اگر آب مرد بر آب زن سبقت گرفت فرزند شباهت به پدر و عمویش پیدا می کند و اگر بعکس شد یعنی آب زن بر آب مرد غلبه کرد نوزاد شباهت به مادر و دائی خود دارد).بحارالانوار جلد58صفحۀ338.

از روایات فوق چند نکتۀ علمی استفاده می شود.

اوّل:چنانکه علم جنین شناسی ثابت کرده نطفۀ زن و مرد در انعقاد فرزند هر دو مؤثرند.

دوّم:پیشوایان اسلام در این روایات اشاره به علم «ژنتیک»و یا قانون وراثت نموده اند با اینکه در کتاب دانش «که به گمان اروپائیان مجموعۀ گرانبهایی از معارف بشری است»می نویسد:

«در طیّ قرون متمادی بشر در بارۀ اسرار توارث دچار حیرت بوده و فقط از اواخر قرن گذشته شروع به درک چگونگی این مسأله نمود ولی مطالعات دربارۀ این موضوع فقط از اوائل قرن حاضر به صورت دانش مستقلّی که «علم پیدایش موجودات »نام گرفته در آمده است.پایه گذار حقیقی این علم جدید راهبی که در صومعۀ«برون»واقع در نزدیکی وین می زیست ، می باشد این شخص «یوهان مندل»نام داشت و در سال 1822 متولّد شده بود».

چنانکه ملاحظه فرمودید از نظر دانشمندان اروپا علم ژنتیک کاملاً جوان است و حتّی عمرش به یک قرن هم نرسیده و ما در اینجا برای آنکه اعجاز گفتار پیشوایان اسلام واضح گردد آخرین نظریۀ دانشمندان روز را در موضوع علم ژنتیک از نظر شما می گذرانیم.

دکتر«اوکوسیت واسیمان»دانشمند بزرگ آلمانی در کتاب «دانش»پس از مطالعات زیادی معتقد شده بود که عامل حقیقی توراث،مادّه ای است به نام (پلاسمای نطفه ای)که در هستۀ مرکزی سلولهای نطفه ای در قسمت «کروماتین»(کروماتین از یک کلمه یونانی به معنی رنگ اقتباس شده،زیرا قسمتی از هستۀ مرکزی سلول است که می توان آن را به وسیله پیوند و یا اختلاف نژاد رنگ کرد)سلولها وجود دارد.

ناگفته پیدا است که این دانشمند تا حدود زیادی به حقیقت نزدیک شده است زیرا آخرین تحقیقات علمی در این باره به ما می گوید موقعی که سلولها می خواهند تقسیم شوند کروماتین به عدّه ای از اجسام نخ مانند که «کروموزم»یعنی اجسام رنگ پذیر نامیده می شوند تقسیم می گردند.

امروز برای ما مسلّم شده است که این کروموزمها ناقل خصوصیّات ارثی هستند و در کلّیۀ سلولهای نباتات،حیوانات و انسان یافت می شوندو تعداد آنها در هر سلول بر حسب نوع موجودات متفاوت است.

سلولهای بعضی از موجودات زنده دارای تعداد کمی کروموزم می باشد،سلول انسان 46 کروموزم دارد.

امروز ثابت شده است که کروموزمها به صورت جفت در سلولها وجود دارند و هر جفت از آنها دارای شکل خاصّی است،در موقع تقسیم سلول کروموزمها نیز تقسیم می گردند،تقریباً کلّیۀ سلولها دارای تعداد کامل کروموزم معّینی می باشند.

یکی از موارد مهمّ استثنایی تعداد کروموزمهای نطفه ای می باشدموقعی که سلولهای نطفه ای رسیده می شوند برای آخرین بار تقسیم می گردند در این عمل تقسیم،از هر جفت کروموزم فقط یک عدد در هر سلول نطفه قرار می گیرد و هر یک از سلولهای نطفه ای دارای نصف تعداد معمولی کروموزم خواهد بود.

مثلاً در مورد انسان نطفه ای به جای 46 کروموزم فقط 23کروموزم دارد درک علّت این امر مشکل نیست زیرا برای پیدایش یک موجود جدید باید دو سلول با یکدیگر ترکیب شوند.

اگر هر یک از آنها دارای تعداد کامل کروموزم می بود سلول جدیدی که از آمیزش آن دو به دست می  آید دارای دوبرابر تعداد کروموزمهای سلول معمولی می گردید.

داستان شگفت انگیز وراثت به همین جا خاتمه نمی یابد بدین معنی که کروموزمها کوچکترین واحد توارث نیستند.

دانشمندان معتقدند که این کروموزمها از ذرّات کوچکی که «ژن»یا مادّۀ حیاتی نامیده می شوند،تشکیل می یابند این واحدهای کوچک به شکل دانه های تسبیح در طول کروموزم قرار گرفته اند.

در هر صورت «ژن»را می توان به منزله ی کوچکترین واحد و یا به عبارت دیگر «اتم»توارث تلقّی کرد و ملکول هر «ژن»با ملکول «ژن»دیگر متفاوت است.

طرز قرار گرفتن این ذرّات در دور کروموزمها تعیین شده و مورد مطالعه قرار گرفته و نقش آنها در انتقال خصوصیّات ارثی کشف گردیده است.

هر کروموزم ممکن است دارای چند صد عدد «ژن»باشد هر یک از این ژنها به سهم خود نقش کوچکی را در انتقال خصوصیّات ارثی به عهده دارند.

مثلاً برای انتقال خصوصیّات کوچکی از قبیل رنگ چشم چنیدن «ژن»باید با یکدیگر همکاری کنند.کتاب دانش صفحه 202

آنچه در بالا گفته شد فقط مقّدمه و جزء کوچکی از کشفیّاتی که در این زمینه بدست آمده است می باشد تشریح جزئیات این مسأله دشوار است و دانشمندانی که عمر خود را صرف مطالعه ی این مبحث نموده اند هنوز از چگونگی ارتباط ژنها با یکدیگر اطّلاع درستی ندارند و نمی دانند که چرا گاهی از اوقات خصوصیّات غیر مترقّبه به طور ناگهانی به حیوانات یا نباتات انتقال می یابد.

آنها فقط می دانند که در کروموزمهای سلول نطفه ای تغییراتی رخ داده است و در نتیجه موجودی تولّد یافته است که به هیچ وجه با والدین یا برادران و خواهران خود شباهتی ندارد این نوع موجودات را نژاد تغییر یافته (موتانت)می نامند.

عقیده ی دیگری که بعضی از دانشمندان آن را جدیداً مورد بحث قرار داده اند این است که می گویند:عامل تعیین جنس،همراه کروموزمهای غیر جنسی نیست بلکه عامل معّین کننده ی جنس را همراه یکی از کرموزمهای دیگری که شناخته شده (به نام کروموزمهای جنسی)می دانند و وجود آن را در هر دو جنس(کرمک و تخمک)عقیده دارند.

بنابر این اگر آن کروموزم در کرمک (اسپرم)بیشتر باشد فرزند پسر خواهد بود و اگر در تخمک (اوول)بیشتر بود نوزاد دختر است.(گامهای انسان از نظر وجود کروموزمهای جنسی یکسان نیستند.جنس مذکّر هتروزیگوت بوده (xy)و دو نوع اسپرم با نسبتهای مشابه تولید می کند.یک نوع آن یک کروموزم(x)ودیگری یک کروموزم(y)حمل می کند.(کتاب مبانی زیست شناسی سلولی و مولکولی).

توضیح آنکه اگر اسپرمی که با تخمک (x)لقاح پیدا می کند دارای کروموزم (y)باشد ، فرزند پسر(xy)خواهد شد و اگر آن اسپرم دارای کروموزم(x)باشد فرزند دختر (xx)می شود). 

«پیغمبر اسلام»(صلی الله علیه و آله)فرمود:(وقتی آب زن و مرد جمع شوند)یعنی(اسپرماتوزئید)وارد(اوول)گردید «اگر نطفه ی مرد غلبه کرد»یعنی کروموزم جنسی کرمک (اسپرم)بیشتر بود فرزند پسر است(واگر نطفه ی زن غلبه کرد)یعنی کروموزم جنسی تخمک (اوول)بیشتر بود فرزند دختر است.

قابل توجه آنکه بعضی از دانشمندان علم ژنتیک در آخرین تحقیقات علمی خود گفته اند:در کروموزمها «ژن»هایی که حامل صفات و خصوصیّات نیاکانند گاهی زیاد و گاهی کمترند.

امام (علیه السلام)در روایت بالا می فرماید:اگر آب مرد بر آب زن غلبه کند(یعنی ژنهای کروموزم نطفه ی مرد غلبه داشته باشد)فرزند به پدر و عموها شباهت دارد و اگر آب زن بر نطفه ی مرد غلبه کرد (یعنی ژنهای کروموزم نطفه ی زن غلبه داشت)فرزند شباهت به مادر و خاله هایش خواهد داشت.

در اینجا ممکن است یک مطلب فکر خوانندگان را متوجّه خود سازد و بگویند اگر این اصل مسلّم باشد چرا بسیاری از فرزندان شباهتی به پدر و مادر خود ندارند.

در پاسخ می گوییم :اولاً پیشوایان اسلام تنها موضوع توارث را مؤثر نمی دانند بلکه نیرو و قدرت پروردگار را کاملاً مؤثر دانسته که اگر بر خلاف طبیعت اراده کند اثر ژنها را خنثی می نماید و لذا در وقتی که می گویند اگر نطفه ی مرد بر نطفه ی زن غلبه کرد فرزند پسر است بلافاصله فرموده اند :«باذن الله»یعنی اگر خداوند اذن دهد.

لذا می گوییم :اینکه حضرت «عیسی»(علیه السلام)تنها از حضرت مریم بدون پدر متولّد شده با در نظر گرفتن مطالب فوق زیاد شگفت انگیز نیست بلکه معجزه این است که باید طبق قانون توارث و علم ژنتیک اولادی که تنها از زن به وجود می آید دختر باشد ولی حضرت «عیسی»(علیه السلام)یک مرد از حضرت مریم یک زن که به هیچ وجه از لحاظ تقسیمات کروموز م نباید تحقّق پیدا کند چگونه آن حضرت به وجود آمده است.

اسلام این مطلب را سهل دانسته زیرا این مورد را تنها مربوط به قدرت پروردگار می داند و در قرآن تصریح کرده که تولّد عیسی بدون پدر پنجاه درصدش مربوط به قانون توارث نبوده بلکه پسر بودنش خلقت ابتدائی بوده که می فرماید:

«عیسی هم مانند آدم خلقت شده است»یعنی همان گونه که به وجود آمدن آدم و خصوصیّات او مربوط به قانون توارث نبوده و تنها قدرت خدا در به وجود آوردن آن حضرت مؤثر بوده است.

وبالاخره از گفتار فوق به این نتیجه می رسیم که اولاد را نباید فرآورده ی پدر دانست بلکه مادر در ایجاد فرزند نقش مؤثرتری را بازی می کند.

اینجا شاید مهمترین مطلبی که افکار جمعی را متّوجه خود ساخته این باشد که چرا دانشمندان علم جنین شناسی به عظمت پیشوایان اسلام توجّه نداشته و اعجاز قرآن را اذعان نکرده اند.

در پاسخ این عدّه باید گفت که مردم غیر مسلمان بیشتر اسلام را از دریچه ی تاریخ خلفاء و افکار علماء اهل سنت می نگرند و گمان می کنند که خلفاء اموی و عبّاسی نمایندگان حقیقی «پیغمبر اسلام»(صلی الله علیه و آله)بوده اند و تردیدی نیست که آنها هم از این مطلب بی بهره بوده اند به خصوص این موضوع که اثباتش ضررهای فوق العاده ای برای اغراض شخصی آنان داشته که در نتیجه اگر هم پیشوایان شیعه می خواستند این مطالب را به آنان تعلیم دهند در مقام بحث و مجادله بر می خواستند و منکر این مطلب علمی می شدند.

ولذا پیشوایان اهل سنّت و خلفاء اموی و عبّاسی یا از این موضوع اطّلاعی نداشته و طبق افکار سطحی مردم قضاوت کرده و یا روی حقد و حسد اصرار داشته اند که بگویند فرزندان تنها متعلّق به پدرانند و مادران در ایجاد آنها دخالتی ندارند و غالباً به این شعر متمثّل می شدند که:

«بنونا بنو ابنائنا و بناتنا بنوهنّ ابناء الرّجال الاّ باعد»

«فرزندان ما از پسران ما خواهند بود ولی فرزندان دختر ما فرزندان مردان دیگر و دور از نسب ما می باشند»

و همچنین مکرّر خلفاء اموی و عبّاسی با پیشوایان شیعه در مورد این موضوع بحث می کرده اندوبه خصوص عبّاسیان منکر این معنی بوده اند.

زیرا حقد و حسد آنان نمی گذاشت کسی را در مقابل خود در نسبت برتر و پر اهمیّت تر ببینند و لذا مکرّر پیشوایان معصوم شیعه با آنان مباحثاتی در این موضوع داشته و از نظر علم و استدلالات عقلی و نقلی اثبات می کرده اند که فرزندان «فاطمه»(علیه السلام)به همان مناسبت که فرزندان ابیطالب اند فرزندان «پیغمبر اسلام»(صلی الله علیه و آله)هم خواهند بود چنانچه مباحثه ی حضرت «موسی بن جعفر»(علیه السلام)با هارون الرّشید در کتب تاریخ و روایات ذکر شده است.

بنابراین مسلّم است ، علاوه بر اینکه فرزندان «علی»و«فاطمه»(علیهم السلام)از نظر علم ، فرزندان پیغمبرند بیان این مطلب هم به تنهایی از قرآن و پیشوایان اسلام به خصوص با نداشتن وسائل علمی معجزه است.

دومقاله، حسن ابطحي

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 15:36  توسط علیرضا رضا زاده  |