ابر ماتم بر سر کاشانه ام سایه کشید
قامت طوبای باغ من خداوندا خمید

شادی ام این بود یاری دارم آن هم فاطمه است
ای دریغا این امیدم هم به نومیدی رسید

دست بسته بودم و در کوچه افتادم ز پا
ناله واغربتایم را یهودی هم شنید..!

کس ندیده در میان شعله افروخته
کودک شش ماه ای با مادرش گردد شهید

من خودم دیدم که فضه با چه حال مضطری
از میان شعله ها یاس مرا بیرون کشید

قنفذ بی چشم و رو زهرای زخمی مرا
آنقدر در کوچه ها زد تا امانش را برید

باغبانم باغبان باغ در هم ریخته...!
باغبانی که به جز غم از نهال خود نچید

داس را با ساقه یاسی که تا خورده چه کار؟
ای خدا گلچین گل یاس مرا از ریشه چید

بس که خون رفت از تن پاک و شریف فاطمه
گشت رخسار کبود و زخمی یاسم سفید

آن قدر هول و هراس پشت در بسیار بود
که همان دم گوهر یک دانه ام شد نا پدید

حالیا من ماندم و یک آرزوی سوخته
فاطمه رفته است با صد داغ و روی سوخته

 

غنچه پرپر گشته بود و گل جدا افتاده بود
پشت در جان علی مرتضی افتاده بود

دست مولا بسته و بیت ولایت سوخته
آیه ای از سوره ی کوثر جدا افتاده بود

گوش ناموس خدا شد پاره همچون برگ گل
گوشواره من نمی‌دانم کجا افتاده بود

دست قنفذ رفت بالا بازوی زهرا شکست
پای دشمن باز شد زهرا ز پا افتاده بود

مجتبی در آن میانه رنگ خود را باخته
لرزه بر جان شهید کربلا افتاده بود

فاتح خیبر برای حفظ قرآن در سکوت
کل قرآن در میان کوچه ها افتاده بود

کاش ای آتش بسوزی در شرار قهر حق
هرم تو بر صورت زهرا چرا افتاده بود

مادر مظلومه می‌پیچید پشت در به خود
دختر معصومه زیر دست و پا افتاده بود

غیر زهرا غیر محسن غیر آتش غیر در
کس نمی‌داند که پشت در چه ها افتاده بود

فاطمه نقش زمین گردید میثم آه آه
فاطمه نه بلکه ختم‌الانبیا افتاده بود

پس از رسول، که طومار عمر زهرا را

پس از رسول، که طومار عمر زهرا را
جفاى امت و ظلم زمانه مى پیچید

زدند شعله بر آن خانه اى، که عطر نبى
پى سلام در آن صحن خانه مى پیچید

چو گردباد به صحرا میان خانه به خویش
ز درد سینه و پهلو و شانه مى پیچید!

چو تازیانه به دست مغیره، زهرا هم
به خود ز ضربت آن تازیانه مى پیچید!

خداى داند و حال على، که آن دل شب
کفن به پیکر او مخفیانه مى پیچید!

على چگونه بماند به خانه اى که در او
صداى گریه ى زهرا شبانه مى پیچید؟!

سید رضا موید (موید)

پس از رسول، که طومار عمر زهرا را

پس از رسول، که طومار عمر زهرا را
جفاى امت و ظلم زمانه مى پیچید

زدند شعله بر آن خانه اى، که عطر نبى
پى سلام در آن صحن خانه مى پیچید

چو گردباد به صحرا میان خانه به خویش
ز درد سینه و پهلو و شانه مى پیچید!

چو تازیانه به دست مغیره، زهرا هم
به خود ز ضربت آن تازیانه مى پیچید!

خداى داند و حال على، که آن دل شب
کفن به پیکر او مخفیانه مى پیچید!

على چگونه بماند به خانه اى که در او
صداى گریه ى زهرا شبانه مى پیچید؟!

سید رضا موید (موید(

نیش مسمار اگر لب به سخن وا می کرد

نیش مسمار اگر لب به سخن وا می کرد
پرده از راز غم فاطمه بالا می کرد

آستان در اگر حقّ تکلّم می داشت
دشمنان را همه زان واقعه رسوا می کرد

مجری توطئه اهل سقیفه که ز خشم
در آتش زده را با لگدش وا می کرد!

دوخت بر سینه ی زهرا در آتش زده را
زینب از پشت در این صحنه تماشا می کرد

بین دیوار و در خانه به زهرا چه گذشت؟
کز خدا مرگ به صد ناله تمنّا می کرد

به چه جرمی گل امّید علی پرپر شد؟
خصم بدکیش چه با شاخه ی طوبی می کرد؟

سند غربت و مظلومی زهرا و علی
محسن آن غنچه ی پرپر شده امضا می کرد

داد بر اهل ولا درس فداکاری را
آن که یاری ز علی یکّه و تنها می کرد

گه ز بازو و گه از پهلوی بشکسته و گاه
شکوه از ضربت آن سیلی اعدا می کرد

بعد از آن واقعه ی تلخ فدک تا دم مرگ
بر علی صورت نیلی شده اخفا می کرد

مرگ زهرا را بدین تعجیل کس باور نداشت

مرگ زهرا را بدین تعجیل کس باور نداشت
یا مگر جز مرگ ، زهرا حاجت دیگر نداشت

با چه جرأت مادر سادات را سیلی زدند
آخر آن مظلومه ی بی کس مگر یاور نداشت

جسم زهرا آب شد از آتش خشم عدو
دیگر آن غمدیده طاقت ، بهر ضرب در نداشت

داغ ختم الانبیا می کُشت آن مظلومه را
کاش دیگر قاتلی چون قنفذ کافر نداشت

گشت تفسیر ذوی القربی به مرگ فاطمه
خصم بر این آیه تفسیری از این بهتر نداشت

فاطمه در راه دین بگذشته بود از جان ولی
محسن ششماهه اش تاب فشار در نداشت

فاطمه از پرده ی دل ناله کرد و دخترش
چاره ای جز گریه بر حال دل مادر نداشت

کاش می پرسیدم از مهدی چرا جدت علی
روز جسم مادر غمدیده ات را بر نداشت

انتقام بدر و خیبر را گرفت از فاطمه
آنکه در دل غیر بغض احمد و حیدر نداشت

منبع : سایت محمل