رنج اين روضه مرا سوزانده

رنج اين روضه مرا سوزانده

كه لعيني دل تو لرزانده

خانه اي را كه ملك در آن است

دشمنت با شرري سوزانده

آن چنان سخت هجوم آوردند

كه دهان همگي وا مانده

بسكه بي رحم تو را مي بردند

كفشهايت دم در جا مانده

به جفا كاري و حرمت شكني

دشمنت كينه به دل مي رانده

بخدا سخت تر از اين غم نيست

كه عدو چشم تو را گريانده

بارالها تو نيار آن روزي

كه شود حجت حق درمانده

دل من هم به تسلاي غمت

پشت ديوار بقيع جامانده

                                         سروده كمال مومني

کاش من هم به لطف مذهب نور
کاش من هم به لطف مذهب نور

تا مقام حضور می رفتم

کاش مانند یار صادقتان

بی امان در تنور می رفتم

علم عالم در اختیار شماست

جبر در این مسیر حیران است

چشم هایت طبیب و بیمارش

یک جهان جابر بن حیان است

روز و شب را رقم بزن آخر

ماه و خورشید در مُرکّب توست

ملک لا هوت را مراد تویی

آسمان ها مرید مذهب توست

قصه تکرار می شود یعنی

باز هم در مدینه عاشق نیست

کوچه در کوچه شهر را گشتم

هیچ کس با امام ، صادق نیست

                                             سیـدحمیدرضا برقعی

من کیستم حقیقت حق را خزانه ام 

من کیستم حقیقت حق را خزانه ام     

بیرون ز مرز فکر و خیال و فسانه ام

بنیانگذار مذهب و مسندنشین علم           

فیض مدام فلسفه عارفانه ام

سبط نبى و پور على، نجل فاطمه   

الگوى صبر و صلح حسن را نشانه ام

آئینه دار نهضت سرخ حسینى ام     

چون عابدین به نخل عبادت جوانه ام

بحرالعلوم باب من است و سخا و جود       

یک قطره اى بود ز یم بیکرانه ام

استاد فقه و فلسفه و منطق و اصول        

پرچم فراز علم به قاف زمانه ام

با این همه جلال در این جوّ قیرگون     

محصور کرده خصم ستم پیشه خانه ام

از یورش شبانه ابن الرّبیع پست          

آید به ناله سنگ ز سوز شبانه ام

لرزد به سان بید تن اهل بیت من    

تا مى کشد ز خانه برون وحشیانه ام

آن بى حیا سواره و من با تن ضعیف       

پاى پیاده در پى اسبش روانه ام

تندى کند که تند برو در بر امیر                    

کندى اگر کنم بزند تازیانه ام

آنان که سوخته اند دَرِ خانه على                    

آتش زدند از ره کین درب خانه ام

آبروی آدم

همان امام غریبی که شانه اش خم بود

به روی شانه ی پیرش غم دو عالم بود

میان صحن حسینیه ی دو چشمانش

همیشه خاطره ی ظهر یک محرم بود

دل شکسته ی او را شکسته تر کردند

شبیه مادر مظلومه اش پر از غم بود

اگر تمام ملائک زگریه می مردند

به پای خانه ی آتش گرفته اش کم بود

حدیث حرمت او را به زیر پا بردند

اگر چه آبروی خاندان آدم بود

شتاب مرکب و بند و تعلل پایش

زمینه های  زمین خوردنش فراهم بود

مدینه بود و شرر بود و خانه ای ساده

چه خوب می شد اگر یک کمی حیا هم بود

امان نداشت که عمامه ای به سر گیرد

همان امام غریبی که شانه اش خم بود

                                                          سروده علی اکبر لطیفیان

ما اگر بر نام حیدر عاشقیم

ما اگر بر نام حیدر عاشقیم

شیعه ی درس امام صادقیم

شیعه ی اشکیم ، اشک جعفری

اشک او کرده به دلها رهبری

اشک ، یک درس امام صادق است

اشک ، همواره مرام صادق است

گاه در سجده صفا می کرد او

اشک را خرج خدا می کرد او

گاه اندر خلوت شیدائیش

یاد می کرد از گل زهرائیش

آنکه می اید برای انتقام

آنکه صادق داده بر نامش سلام

گاه گریان گلی پژمرده بود

یاد آن رخسار سیلی خورده بود

گاه تا یک روضه خوان می دید او

شاعر شیرین زبان می دید او

امر می کرد تا عزا برپا شود

نهضت کرببلا احیا شود

گاه آتش می زدند آن خانه را

گاه می بردند صاحب خانه را

خاک کوچه شاهد غمهای اوست

یک سند از غربت شبهای اوست

بنال ای دل که در نای زمان فریاد را کشتند

بنال ای دل که در نای زمان فریاد را کشتند

بهین آموزگار مکتب ارشاد را کشتند

اساتید جهان باید به سوک علم بنشینند

که در دانشگه هستی، بزرگ استاد را کشتند

به جرم پاسداری از حریم عترت و قرآن

رئیس مذهب و الگوی عدل و داد را کشتند

بجای اشک و خون دل، ببار ای آسمان زین غم

که نور دیدگان سید امجاد را کشتند

دریغ و درد کز بیداد منصور ستمگر

به جرم یاری دین مظهر امداد را کشتند

به جنّت مادرش زهرا پریشان کرده گیسو را

که بهر حفظ قرآن شافع میعاد را کشتند

من ژولیده می‎گویم ز نسل ساقی کوثر

امام جانشین و پنجمین اولاد را کشتند

                                                      "ژولیده نیشابوری"

تا گلستان نبی از جور اعدا، در گرفت

تا گلستان نبی از جور اعدا، در گرفت

جسم و جان دوستان از شعله‌اش آذر گرفت

در سرای صادق آل نبی آتش زدند

چون خلیل آن شاه دین جا در دل آذر گرفت

نیمه شب در بزم منصورش ببردند از عناد

آنكه خورشید فروزان از رخش زیور گرفت

چون برون از خانه ی منصور شد دل پر ز خون

حضرت روح الامین دست عزا بر سر گرفت

ساخت چون منصور نا منصور مسمومش ز كین

رفت شادی از میان، غم ما سوی را بر گرفت

زد شرر بر جسم و جانش زهر كین با صد محن

شعله اش اندر جنان بر قلب پیغمبر گرفت

دین عزادارست و، مذهب شد یتیم و سوگوار

عالمی را ماتم نور دل حیدر گرفت

خون دل از دیده می افشاند با صد درد و داغ

تا سرِ او را بدامن موسی جعفر گرفت

افتخار مرثیت خوانی صفا روز نخست

در خصوص خاندان از حضرت داور گرفت

                                                             علی سهرابی تویسركانی

شراره‌ها

صادق آلِ فاطمه ، منم که خون جگر شدم

میانِ کوچه‌های غم، غریب و در به در شدم

خدا ببین عدو مرا به هر دمی صدا کند

دلِ غمینِ و خسته‌ام به غصه‌ مبتلا کند

کشد به آتش جفا گهی حریم خانه‌‌ام

تو خود بدانی ای خدا غریبِ این زمانه‌ام

به بزم عیش و نوش خود مرا شبانه برده‌اند

نماز من شکسته‌اند، با تازیانه برده‌اند

حالا که زهرِ مجلسِ حرامیان چشیده‌ام

ببین که خون روان شده ز گوشه‌های دیده‌ام

ببین به راه خانه‌ام نشسته‌ام چو مادرم

به مرگ خود رضا شدم، شکسته‌ام چو مادرم

شراره‌های زهرِ کین عطش به پیکرم نشاند

به یاد جد اطهرم مرا به کربلا کشاند

خدا ببین که چون حسین به سینه بر زمین شدم

ولی خوشم در این جهان که شیعه سازِ دین شدم