اعدام شلمغانی ( لعنه الله علیه )
اعدام شلمغانی ( لعنة الله علیه )
در ایام غیبت صغری، به خاطر عدم دسترسی مستقیم شیعیان با امامشان حضرت حجه بن الحسن العسكری ( ع ) ، عده ای از منحرفان و كژاندیشان در صدد انحراف مردم ساده و كم بنیه برآمده و با ترفندهای گوناگون از احساسات آنان بهره هایی یافته و به فتنه گری پرداختند .
افرادی چون ابومحمد شریعی، محمد بن نصیر نمیری، احمد بن هلال كرخی، محمد بن علی بلالی و محمد بن علی شلمغانی، از آنانی بودند كه با ادعاهای واهی و دروغین و غلو كردن درباره امامان معصوم ( ع ) و نسبت دادن مقام الوهیت به آنان و ایجاد تردید و شبهه در میان شیعیان، آسیب های فراوانی به پیروان مكتب اهل بیت ( ع ) وارد ساختند .
ابوجعفر محمد بن علی شلمغانی، معروف به "ابن أبی عزاقر"، معروفترین آنان بود. وی از اهالی "شلمغان"، واقع در ناحیه "واسط" در بخش جنوبی عراق بود و یكی از نویسندگان و علمای مذهب شیعه در ایام غیبت صغری به شمار می آمد و به خاطر نزدیكی به ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی، نایب سوم امام زمان ( ع ) و معرفی شلمغانی توسط وی در میان طایفه "بنی بسطام"، مقام والایی یافته بود و كتاب های متعددی، مانند: البرهان و التوحید، البدا و المشیه، نظم القرآن، الامامه، التسلیم، الأنوار، المعارف، الایضاح، المباهله، التكلیف، ماهیه العصمه و غیرها به رشته تحریر درآورد و روایات فراوانی درباره امامان معصوم ( ع ) و احكام فقهی شیعه نقل كرد. ولی به تدریج در كمند خودخواهی، غرور و نخوت گرفتار آمد و پیروی شیطان رجیم را پیشه خود كرد و آرا و عقاید باطل را در نوشته ها و گفته های خود وارد ساخت و پیروان و مریدان خویش را به انحراف و كژاندیشی سوق داد .
وی به خاطر مقبول و مشروع جلوه دادن افكار شیطانی خویش، هر چیزی را بیان می كرد، به حسین بن روح نوبختی نسبت می داد و از قول وی منتشر می نمود و بدین جهت، اهالی بسطام و سایر پیروانش از او می پذیرفتند و جزءِ عقاید دینی خویش می پنداشتند .
شلمغانی، به دروغ ، ادعای نیابت امام زمان ( ع ) نمود و می گفت، كه روح خدا در جسم او حلول كرد و خود را "روح القدس" می نامید و برای پیروانش كتابی بنام "الحاسه السادسه" [ حس ششم ] تألیف كرد و در آن به برداشته شدن شریعت و مباح بودن لواط تصریح نمود .
هم چنین مدعی الوهیت شد و می گفت، كه مردگان را زنده می كند و قائل به تناسخ ارواح و حلول آن ها شد .
شیخ ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی، به عنوان نایب منصوص و منصوب امام زمان ( ع ) ، در برابر انحرافات و كفرگویی های این مرتد مردم فریب، احساس مسئولیت سنگینی می نمود و بدین جهت در مقابل وی، عكس العمل نشان داد و پندارهای وی را باطل اعلام كرد و چون نتیجه ای از این نگرفت، كلاً وی را طرد و شیعیان را از پیروی و نزدیكی وی بر حذر داشت. تا این كه توقیعی ازناحیه مقدسه بیرون آمد و با صراحت تمام، وی را مورد لعن و نفرین قرار داد. در این توقیع مقدس، امام زمان ( ع ) از شلمغانی، با این عبارت یاد كرد : المخذول الضال المضل، المعروف بالعزا قری لعنه الله …
از آن پس، حسین بن روح نوبختی به تمام بزرگان، مبلغان و دانشمندان شیعه اعلام كرد، كه از شلمغانی برائت بجویند و وی را مورد لعن و نفرین قرار دهند .
راضی بالله [ بیستمین خلیفه عباسی ] كه از ناخرسندی علما و فقهای شیعه و اهل سنت نسبت به افكار شرك آلود شلمغانی با خبر بود و از این جهت، تحت فشار آنان قرار داشت، دستور دستگیری و اعدام وی را صادر كرد .
سرانجام، شلمغانی را به همراه ابراهیم بن ابی عون به دار آویزان و دست و پای آن دو را قطع كرده و به سزای كردارشان رسانیدند و سپس جنازه آنان را سوزانیده و خاكسترشان را در رود دجله ریختند .
شیخ طوسی ( ره ) این واقعه را در روز 29 ذی قعده سال 322 قمری ذكر كرد ولی برخی از مورخان ، آن را در اول ذی قعده و برخی دیگر در دوم ذی قعده سال 322 قمری بیان نموده اند .
منبع : سایت تبیان